علی هویسی از نگاه استاد/رویایی که به سرانجام نرسید

کاربر گرامی!

خواهشمند است جهت ارتباط با آگهی دهنده و کسب اطلاعات بیشتر، از اطلاعات تماس موجود در خود آگهی، شامل شماره تلفن، نشانی، ایمیل و وبسایت آن، استفاده نمایید.

"اهواز نیاز" هیچ اطلاعات بیشتری ندارد.

آگهی های موجود در "اهواز نیاز" توسط اشخاص و شرکت هایی درج می شوند که هیچ نوع رابطه ی حقیقی و یا حقوقی با این سایت ندارند.

مسئولیت مستقیم آگهی ها، با آگهی دهندگان آن می باشد و صحت و سقم آن توسط "اهواز نیاز" ادعا و یا تضمین نمی شود.

کانال تلگرام اهوازنیاز

علی هویسی از نگاه استاد/رویایی که به سرانجام نرسید

«علی هویسی» عكاس و هنرمند خوزستانی با مجموعه عكس های ماندگار به ویژه در حوزه خبر، با مرگ زودهنگام خود در حادثه دلخراش رانندگی وقتی كه از یك سفر كاری برمی گشت، جامعه خبری خوزستان را داغدار كرد.

«هویسی هستم با هـ دو چشم»، این تیکه کلام علی بعد از جواب دادن به تلفن بود. همه دوستانش او را به خوشرویی و مهربانی می شناسند. علی هویسی ۲۲ ساله که از سن ۱۸ سالگی عکاسی را به صورت جدی آغاز کرد. ابتدا فعالیتش را در خبرگزاری ایسنا شروع و بعد از چند سال وارد خبرگزاری ایرنا شد. علی، عکاسی را نزد استادش امین نظری به صورت تجربی آموخت. نظری که از سرشناسان عکاسی کشور و خوزستان به شمار می رود می گوید «علی فوق العاده جسور بود و نگاه تخصصی‌اش به خوبی شکل گرفت». وی در طول چند سال فعالیتش آثار فاخری را از خود به یادگار گذاشت.

مجموعه‌های عکس تبادل شهدا از برجسته ترین کارهای هنری علی بود. همیشه آرزو داشت از تفحص اجساد شهدا عکاسی کند که موفق به انجام آن نشد. گزارش‌های تصویری‌اش از مراسم عید فطر در شهرک شهید بهشتی مشهد، عکاسی از تعزیه خوانی های محرم در شوش، عکاسی از سفر به مکه، پیاده روی مردم به کربلا، آئین‌های مردمی و کودکانه گرگیعان و ده‌ها مجموعه عکس دیگر از ماندگارترین آثار به جا مانده از او است. برای آشنایی بیشتر با شخصیت هنری این عکاس گفتگویی با استادش امین نظری ترتیب دادیم که در زیر می خوانید.

فرایند آشنایی علی هویسی با عکاسی خبری چگونه بود؟

علی سال ۸۸ اولین بار با یکی از دوستانش به نام عباس کاظمی به دفتر خبرگزاری ایسنا سر زد. قبل از آن هر از گاهی کارهایش را در اینترنت دنبال می کردم. او را به عنوان شخص علاقمند به عکاسی می دیدم و دو وبلاگی که همیشه در آن عکس هایش را بارگزاری می کرد را مرتب چک می کردم.

همان موقع به نظرم آمد که می شود بر روی علی سرمایه گزاری کرد و او را شخص علاقمندی دیدم. بعدها آمد از نزدیک فضای کار را دید و ابراز علاقه کرد که می خواهد با ما همکاری کند. شرایط کار را برایش توضیح دادم كه علاقه نشان داد. اعتماد به نفس و انگیزه زیادی داشت، برای کارهایش بسیار وقت می گذاشت و پر انرژی بود. هر وقت به او آفیش می دادیم با علاقه دنبال می کرد.

پس از مدتی مثل همه عکاسان که کارهای روتین را انجام می دهند از عکس های خبری اشباع و خسته شد. هر رسانه ای که در سرویس عکس خود خلاقیت و نوآوری ایجاد نکند در نهایت کار در آن برای عکاسان خسته کننده می شود. علی دوست داشت مستند کار کند و به شدت دوست داشت موضوع تبادل شهدا را به صورت مجموعه بلند مدت کار کند. همچنین علاقمند بود از مراحل تفحص شهدا عکاسی کند و دغدغه او عکاسی از این مرحله بود. برای رسیدن به هدفش و عکاسی از تفحص خیلی جاها رفت و رایزنی کرد اما به او اجازه نمی دادند که به آنسوی مرز برود. خیلی پیگیری کرد و از هر کانالی که پیش می رفت باز نتیجه نمی گرفت و همیشه می گفت می خواهم یک مجموعه ای از تبادل شهدا داشته باشم.

تمایز علی با دیگر شاگردانی که داشتید را در چه می بینید؟

علی از سن کم آغاز به کار کرد. وقتی کارش را آغاز کرد حدود ۱۸ سال سن داشت که این از استثنائات در عکاسی است. از همان موقع دوست داشت در همین رشته تحصیل خود را ادامه دهد. در نهایت کارشناسی عکاسی را گرفت و بعد از مدتی نگاه خود را در عکاسی پیدا کرد.

نگاه علی هویسی چگونه شکل گرفت؟

هر کسی که وارد عرصه عکاسی می شود باید مدتی کار کند تا نگاهش شکل بگیرد و وقتی نگاه شکل گرفت هدف نیز مشخص می شود. علی هدف خود را اینچنین برنامه ریزی کرده بود که بتواند مجموعه خیلی خوبی از تبادل شهدا را تهیه کند و دوست داشت مجموعه بسیار قوی ای در این زمینه داشته باشد. بسیار تلاش و سعی کرد اما به نتیجه نمی رسید.

کدام یک از گزارش های علی برای شما جذاب بود؟

گزارشی که شخصا خیلی از آن خوشم آمده بود گزارش تصویری علی از «اسکرین شات ها» و «اس ام اس» های روز خاکی اهواز بود. تفاوت در نوع نگاه علی را از اینجا می توان دید و احساس کرد. عکس های علی بسیار ساده و صمیمی بودند اما چیزی که کامل او را متمایز می کرد تمرکزش بر روی اهداف مجموعه اش بود و می خواست آن را به ثمر برساند.

نگاه علی هویسی از کی شکل گرفت؟

تقریبا بعد از دو سال که از فعالیت حرفه ای علی گذشت نگاه حرفه ای خود را پیدا کرد. دلیلی که باعث شد این نگاه در علی شکل بگیرد، مشارکت در ورک شاپ های عکاسی بود. ورك شاپ هایی که توسط افراد متخصص برگزار شد و در نگاه بسیاری از عکاسان اهوازی تاثیر گذاشت.

علی نیز یکی از عکاسان متاثر از آن کلاس ها بود. از آن موقع چشمش به اطراف بازتر و متوجه شد که می تواند از حالت تک عکس خارج شود و جدی تر به مجموعه بپردازد. جایگاه مجموعه بسیار مهم است و یک عکاس حرفه ای را با مجموعه عکس هایش می شناسند نه با تک عکس.

آینده این عکاس جوان را چگونه می دیدید؟

همانطور که با سن کم اهداف خودش را مشخص کرده بود آینده درخشانی داشت. تا جایی که می دانم پیشنهادهای کاری بسیار خوبی که غیرمرتبط با عکاسی بودند داشت که آنها را رد می کرد و دوست داشت زندگی اش در عکاسی بگذرد. شب تا صبح همانجا می خوابید و دوباره می رفت سراغ کار و هر کاری که به او می سپردم را به خوبی انجام می داد.

یک خاطره؟

همیشه در کنار علی اتفاقات زیادی می افتاد و هر جا که بود اتفاقی می افتاد. مثلا یکبار داشت من را به خانه می رساند که یکهو درختی بر روی ماشینی افتاد. یا از جایی رد می شد و آنجا منفجر می شد و همیشه اتفاقات در نزدیک او بود و این بار اتفاق برای خودش افتاد.

فیلم «عکاس جنگ» یا «جیمز نچوی» که نام شخصیت عکاس است یکی از فیلم های مشهور در زمینه عکاسی است. نچوی همیشه جاهای خطرناک می رود. یکی از شخصیت های فیلم می گفت عکاسان جنگ خیال می کنند ضد گلوله هستند و اتفاقی برای آنها پیش نمی آید و نچوی هم اگر اینچنین فکر کند برای او اتفاق بدی می افتد و با مشکل مواجه می شود. اطراف علی هم اتفاقات زیادی رخ می داد ولی نترس بود و احساس می کرد هیچ وقت خطری او را تهدید نخواهد کرد.

تاکنون شاگردی از شما فوت کرده بود؟

خیر. اتفاق در این ژانر رایج است اما با توجه به اینکه در جایی هستیم که خبر خاصی نیست بعید می دانستم اتفاق ناگواری پیش آید اما علی از آنجایی که همیشه جاهای خطرناک می رفت احساس می کردم ممکن باشد خطری برایش پیش آید اما نه به این صورت. دوست دارم شاگردانم را در مراحل وجایگاه های بالا ببینم. مثل مهران همراهی که جز ۳۰ عکاس استعداد درخشان جهان شناخته شد. مصطفی غلام نژاد خیلی با اخلاق است. میلاد اسماعیلی که برای کار خیلی پر انرژی است.

انسان بودن برایم خیلی مهم است. دوست دارم شاگردانم اول انسان باشند و بعد عکاس. مدیار شجاعی فر نیز که از سرشناسان عکاسی خبری است و آموزش می دهد.

دوربین خاموش…

علی از جمله عکاسان با جسارت بود. به گواه استادش، همیشه هر جایی که خطرناک بود علی هم بود. هر کجا اتفاقی بود نیز علی را می دیدید. علی پیگیر پروژه عکاسی در اطراف هفتکل بود که مدتی فکرش را مشغول کرده بود. سرانجام بعد از به یادگار گذاشتن گزارش های تصویری بیشمار، در نهایت در مسیر برگشت از هفتکل به اهواز در نیمه های شب بر اثر تصادف جان خود را از دست داد و دوربینش برای همیشه خاموش ماند …

دسته بندی:اخبار